تبليغاتX
خیلی دور خیلی نزدیک

خیلی دور خیلی نزدیک

نوشته های روزانه پرهام درباره همه چیز

سیب دندان زده

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست توافتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست
که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 20:15  توسط پرهام  |